|
هنگامي كه عشق از يك عامل رشد دهنده و سازنده خود
خارج شـده و جنبه اعتياد به خود ميگيرد بسيار آزار دهنده
و مخرب مي گـردد. اعتياد به عشق يك دلبستگي ناسالم
(خودآگاه و يا ناخوداگاه) به شخص، رابـطـه و يا خود عشق
اطلاق ميگردد. اعتياد به عشــق انواع گوناگوني داشته كه
يكايك به آنها ميپردازيم:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- اعتياد به عشق هم وابسته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ايـن نـوع اعـتـيـاد متداولترين نوع اعتياد به عشق ميباشد.
خـصـوصيـات افـراد مـعـتـاد هــم وابسته به شرح زير است:
-
فرد معتاد به عشق، زمان، تـوجه و ارزش مفـرطـي بـراي فردي كـه به وي اعتياد دارد
اختصاص ميدهد.
-
به خود بي توجه بوده و براي خودش ارزشي قائل نميباشد.
-
قادر به تحمل همه چيز ميباشد غير از ترك شدگي و تنهايي.
-
داراي اعتماد بنفس
پـايـيـن اسـت. در تـعيين هويت خـويـش، دفـاع از خـويش و مراقبت از خويش
دچار مشكل ميباشد.
-
با آنكه محتـاج يـك رابـطـه صمـيـمانـه اسـت امـا به طـور نـاخودآگاه قادر به
تحمل صميميت و نزديكي نميباشد.
-
با كنترل منفي قصد كنترل رابطه را دارد: به شريك خود ميگـويـد چگونه بايد رفتار
كند تا رضايت وي را تامين كند و يا بالعكس.
-
رابطه يك جانبه ميباشد. تمايل دارد عشق را با ترحم اشتباه بگيرد.
-
مسئـوليـت اعــمال ديگران را به طرز اغراق آميزي به عهده مي گـيـرد و بـيـش
از وظايف قانونيش كار انجام ميدهد.
-
نياز شديدي به پذيرش و تصديق ديگران دارد. نيازمند به كنترل ديگران است.
-
هنگامي كه ميخواهد حق خود را مطالبه كند احساس گناه ميكند.
-
از تـنـهايي هـراسـان اسـت. بـه خـود و ديـگران اعتماد ندارد. دروغ گـو
و هـمـواره خشمگين بوده و در تصميم گيري داراي مشكل ميباشد.
-
معمولا به سيگار، كار
زياد، الكل و
داروهاي مسكن
اعـتـيـاد داشـتـه و يـا قمـارباز ميباشد.
-
تمام توجـه و دغـدغـه هاي زنـدگيش را به حل مشكلات شريك زندگيش معطوف مي كند و از
علايق و منافع خودش صرفنظر مي نمايد.
-
براي تقويت اعتماد بنفس اندك خود به عوامل خارجي پناه ميبرد.
-
اعتماد بنـفـس وي با حـل مشكـلات و تسـكيـن درد و رنج هـاي شـريك زندگيش تقويت
ميگردد.
-
هنگامي كه شريك زندگيش وي را دوست مي دارد احسـاس خـوشـايـنـدي پيدا ميكند و
بالعكس.
-
ترس از خشم شريك زندگي و طرد شدن مبنا و تعيين كننده اعمال و رفتار معتاد ميباشد.
-
تمام آمال و آرزوهاي آينده معتاد به شريك زندگيش وابسته و عجين شده است.
-
براي جلب رضايت و مـراقـبـت از شـريـك زنـدگـي خـود دسـت بـه هـر گـونـه عمل
فداكارانه اي مي زننـد. زيـرا از آن وحشت دارد كه نـكنـد شـريـك زنـدگيــش از
وي ناخوشنود گردد چون فكر ميكند شريك ناراضي وي را ترك خواهد كرد.
-
نـاتـوانـي در تـعـيين حد و مرزهاي معقول: خـود را بـا شـريـك زنـدگـيـش يـك فـرد
ميپندارد.
-
هنگامي كه شريك زندگيش خواهان رشد فردي ميباشد هراسان ميـگـردد چـون اين عمل را
تهديد تلقي ميكند.
-
راه حلهاي مشكلاتش را در خودش جستجو نميكند بـلـكه در شـريكش ميجويد.
-
براي حس كامل بودن به شريك خود محتاج است.
-
در واقع اين اعتياد ريشه در كودكي فرد معتاد دارد زماني كـه مـورد بـي مهري
و طرد شدگي والدينش قرار مي گرفته است. بنابراين دنيا را مكاني نا امن يافته و
ميپندارد نميتواند فردي دوست داشتني باشد. وي دست بـه هر عملي ميزند تا شريك
زندگيش را كـنـار خـود حـفـظ كـنـد حـتـي اگـر شريـك زنـدگيـش مـعـتاد به
مواد مخدر باشد. بنابراين ممكن است در برابر اعتياد وي سـكوت كـنـد تـا
شريك زندگيش وي را ترك نكند بنابراين يك نوع معامله با يكديگر مي كنند. بـه
عبـارتي ديگر به يكديگر "هم وابسته" ميگردند.
چهار نوع ديگر اعتياد به عشق...
|