صفحات : | 1 از 231 |صفحه 2309 : تعداد كل
فرستنده : abbas_n15
معتاده به يه دختره متلک ميگه: چشاش بيشت لباش بيشت تيپش بيشت دختره ميگه گمشو اشغال معتاد. معتاده گفت انژباط شفر
فرستنده : مهشيد
يارو لنگ بوده با کشتي ميره مسافرت وقتي برميگرده دوستش ميگه خوش گذشت. ميگه نه همش استرس داشتم دوستش ميپرسه چرا؟ ميگه همش ميگفتن لنگرو بندازين تو آب.
فرستنده : lovelyqaz
يه بار مورچه ها به خونه يه اصفهانيه حمله مي کنند . بعد چند روز از گشنگي مي ميرند
فرستنده : متين
به يکي ميگن با بالش جمله بساز ميگه:يه پرنده داشت از تو آسمون رد مي شد با تير زدم به بالش .ميگن:اين بالش نه،اون بالش،ميگه:يه پرنده داشت رد ميشد با تير زدم به اون بالش.ميگن:با دُشک جمله بساز ميگه:دُشکم،نميدونم زدم به اين بالش يا اون بالش.ميگن:با پتو جمله بساز ميگه:پَتّو بودي که منو دوشک کردي که زدم به اين بالش يا اون بالش.
فرستنده : مينا
يك بار يك نفر ميخ ميره توي پاش در مياره خون مياد دوباره ميذاره سر جاش خوب جوك من را هم بذاريد باشه!!!!!! اقا توروخدا مال من را هم بذاريد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هي هي هي گفتيد باشه مي ذاريم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فرستنده : سيما
يه روز پير زن بهپير مرد ميگه عزيزم توي 90 سالگرد ازدواجمون چي ميخواي پير مرد ميگه يك لحظه سكوت
فرستنده : نگار
آسمان را ستاره زيبا مي كند باغ را گل، عشق را محبت ، چشم را اشك و تو را عمل بيني
فرستنده : ارشياو اروين-مريوان
ميدوني چرا نيوتن از سيبي که به سرش خورد تعجب کرد چون زير درخت گلابي نشسته بود
فرستنده : مجي و عنايت
يه نفر ميره مسجد مياد بيرون ميبينه کفشاش نيست ميگه از 4 حالت خارج نيست : 1- نيومدم 2- بدون کفش اومدم 3-اومدم ، رفتم 4-بعدآ ميام
فرستنده : آسيمو
دوتا بچه باهم بازي ميكردن يكهو يكيش ميگه من بايد برم منزل ساعت 5 قراره با باباو مامانم بريم سينما اون يكي ميپرسه چرا حالا ميري آخه الان ساعت3 است كه اولي جواب ميده :آخه بايد يك ساعت گريه كنم تا ببرنم
صفحه آخر <-صفحه بعد صفحه قبل-> صفحه اول
جوك روز
وسيله روز
آگهي و تبليغات
mina: فرستنده
يه روز يه بابا ميره ماهي بگيره تور رو مي اندازه تو دريا هرچي مي كشه درنمي ايد ميره زيره اب مي بينه ماهي ها تور را بستن دارن واليبال بازي مي كنند